ذهن زیبا
بچه ها رو دوست دارم.چون بی بهونه می خندن.بی بهونه تو چشات نگاه می کنن. بی بهونه شادن.وجودشون پاکه.پاکه پاک.... میشه سرشار از عشق بود.میشه سرشار از نفرت بود.می تونی لذت ببری از رنگ باختنه میوه ها که از سبز به رنگه نارنجی در میان.یا اینکه خیلی ساده از کنارشون بگذری.می تونی به یه شاخه خشک به عنوان یه چیزه بی ارزش نگاه کنی،هم می تونی توجه داشته باشی که روی اون شاخه خشک پروانه ای پیله کرده.و یه روز سر از پیلش در میاره و اون لحظه واقعا زیباست.میشه به تولد و زایش فکرکرد.هم میشه به مردن و مریضی نگاه کرد.میشه زیبا نگاه کرد،هم میشه زشت نگاه کرد.همه اینها بسته به تو هست. می تونی به چهره دیگران زیبا بنگری.هم می تونی چهرشون رو زشت ببینی .دسته خودته که درونت چه خبره.ذهنت پاکه یا آشفتست؟ دل بستن زیباست.اما اگر قرار بر بی محلی باشه؛همون بهتر که چیزی نباشه. خب.امروز بعد از ویروسی کردن دوتا ویندوز لپ تاپم و یکی هم کامپیوتر رضا مجبور شدم خودم تنهایی ویندوز عوض کنم. من اولین دختریم که خودش تنهایی بدون کمکی هیچ کس ویندوز عوض کرد اولین دختری هستم که سیمای گیتارم رو خودم درست می کنم. اولین دختریم که ساختن ایمیل و بلاگ نویسی رو خودم به تنهایی یاد گرفتم. اولین دختریم که خونه داری رو خودم یاد گرفتم. راستی کدومتون جرات دارید یه روز تنهایی با بابا سر کنید؟کابوس وحشتناکیه؟
شرمنده لیلا جون.غلط کردم. گ.ه خوردم.ولی تو که تو بلاگفا نبودی؟ به قوله معروف شپش ول کردی و... رفتیمو اولین لباس حاج آقا امیر علی رو تنش کردیم.حس و حال اون موقش بماند که چه حسی داشتم... و بعد هم اون همه زجر کشیدن که شیما خانم شده بود حکایت خانم بزی...بقیش خودتون می دونید(خواهرا) الان حاج آقا یه سالش شده.بیرون که می ریم،همه اول می گن چقدر زشته،بعد می گن شبیه خالشه.بچم به این خوشکلی فقط تنها ایرادش اینه که کچل مونده.هر وقت میریم بازار کلی دختر کشته مردش میشن.می خوان ببوسنش،بغلش کنن.شکر خدا این روزا هم که هزار یک راه برای رفع کچلی هست.بچم چارشونه،قلدر،به داییش برده. آرزو می کنم براش که همیشه سلامت باشه.هیچ وقت غم و غصه تو دلش لونه نکنه.و تو زندگیش موفق و پیروز باشه. بچه که بودیم ؛بزرگترا وقتی مارو می دیدن می گفتن چقدر بچه ها زود بزرگ می شن.من با خودم می گفتم مگه اینا کورن.کلی خودمو کشتم و کلی زمان گذشته که اینقدی شدم.اما حالا که خودم بزرگ شدم ؛می بینم بچه ها چقدر زود بزرگ می شن و بالغ! 3ماهه تابستون تنها نبودم.ولی الان که تنها شدم واقعا سختمه.آدم وقتی تنهاست،نمی فهمه چی کشیده و چی می کشه.ولی وقتی از تنهایی در اومدی می بینی که چه کشیدی.و دوباره تنها شدن برات سختر از قبل میشه. حالا قشون کشی خواهرا رو بایدببینیم که آزی راه حلت ازدواجه. خوبه دسته شیما نیست.و الا به همه خواستگارا جواب مثبت می داد. خب.این وسط خر شدن پس چی میشه؟یه بامو دو هوا. دله من از تبار دیوارهای کاهگلیست.ساده می شکند.ساده می افتد... دله من تنها سخت می گرید. راستی؛به نظر شما پاک موندن اونم تو این روزگار؛خوبه؟یا فرقی نداره؟ راستی؛همه اینها کجا رفت؟چرا همه چیزیک مرتبه محو شد؟ ای لیلای بد جنس.من کی احتکار کردم.این عکس رو هم که می بینی رضا ازم دزدیده.و الان عکسشو واسم فرستاده.اون عکسی هم که روی تاب بودم رو نمی دونم کی احتکارش کرده.شاید بازم دست رضاست؟!
![]()
| Design By : Night Skin |








