تبليغاتX
دختر ته تغاری


دختر ته تغاری

ذهن زیبا

 بچه ها رو دوست دارم.چون بی بهونه  می خندن.بی بهونه تو چشات نگاه می کنن. بی بهونه شادن.وجودشون پاکه.پاکه پاک....

نوشته شده در 88/08/17ساعت توسط آزی| |

میشه سرشار از عشق بود.میشه سرشار از نفرت بود.می تونی لذت ببری از رنگ باختنه میوه ها که از سبز به رنگه نارنجی در میان.یا اینکه خیلی ساده از کنارشون بگذری.می تونی به یه شاخه خشک به عنوان یه چیزه بی ارزش نگاه کنی،هم می تونی توجه داشته باشی که روی اون شاخه خشک پروانه ای پیله کرده.و یه روز سر از پیلش در میاره و اون لحظه واقعا زیباست.میشه به تولد و زایش فکرکرد.هم میشه به مردن و مریضی نگاه کرد.میشه زیبا نگاه کرد،هم میشه زشت نگاه کرد.همه اینها بسته به تو هست.

می تونی به چهره دیگران زیبا بنگری.هم می تونی چهرشون رو زشت ببینی .دسته خودته که درونت چه خبره.ذهنت پاکه یا آشفتست؟

دل بستن زیباست.اما اگر قرار بر بی محلی باشه؛همون بهتر که چیزی نباشه.

نوشته شده در 88/08/16ساعت توسط آزی| |

ای لیلای بد جنس.اگر تو مادر شوهر می شدی دو روزه عروسه رو دق مرگ میکردی.

 خب.امروز بعد از ویروسی کردن دوتا ویندوز لپ تاپم و یکی هم کامپیوتر رضا مجبور شدم خودم تنهایی ویندوز عوض کنم.

من اولین دختریم که خودش تنهایی بدون کمکی هیچ کس ویندوز عوض کرد

 اولین دختری هستم که سیمای گیتارم رو خودم درست می کنم.

اولین دختریم که ساختن ایمیل و بلاگ نویسی رو خودم به تنهایی یاد گرفتم.

اولین دختریم که خونه داری رو خودم یاد گرفتم.

راستی کدومتون جرات دارید یه روز تنهایی با بابا سر کنید؟کابوس وحشتناکیه؟


شرمنده لیلا جون.غلط کردم. گ.ه خوردم.ولی تو که تو بلاگفا نبودی؟

به قوله معروف شپش ول کردی و...

نوشته شده در 88/08/16ساعت توسط آزی| |

نوشته شده در 88/08/15ساعت توسط آزی| |

خب.امروز تولد یک سالگی امیر علی بود.یه ساله پیش 14 آبان میشد سه شنبه.من از کلاس خسته و کوفته ساعت 7 شب برگشته بودم خونه که شیما خانم زنگ زد؛که بدویید بیاین که دکتر گفته باید وضع حمل کنم.ما هم بدو بدو زنگ زدیم بابا که بیادش و بریم شیراز و به شیما خانم برسیم.بابا یه کاری که تا حالا تو عمرش نکرده بود،به خاطر شیما کرد و اونم سبقت گرفتن از پلیس بود!ساعت 10 رسیدیم بیمارستان و دیگه باقی مسائل که بچه دنیا اومد.صدا زدن که بیاید لباس تن بچتون کنید.من که تا حالا تن لخت بچه هم ندیده بودم،چه برسه که لباس تنش کنم.

رفتیمو اولین لباس حاج آقا امیر علی رو تنش کردیم.حس و حال اون موقش بماند که چه حسی داشتم...

و بعد هم اون همه زجر کشیدن که شیما خانم شده بود حکایت خانم بزی...بقیش خودتون می دونید(خواهرا)

الان حاج آقا یه سالش شده.بیرون که می ریم،همه اول می گن چقدر زشته،بعد می گن شبیه خالشه.بچم به این خوشکلی فقط تنها ایرادش  اینه که کچل مونده.هر وقت میریم بازار کلی دختر کشته مردش میشن.می خوان ببوسنش،بغلش کنن.شکر خدا این روزا هم که هزار یک راه برای رفع کچلی هست.بچم چارشونه،قلدر،به داییش برده.

آرزو می کنم براش که همیشه سلامت باشه.هیچ وقت غم و غصه تو دلش لونه نکنه.و تو زندگیش موفق و پیروز باشه.

 

نوشته شده در 88/08/14ساعت توسط آزی| |

نوشته شده در 88/08/14ساعت توسط آزی| |

 

 

نوشته شده در 88/08/14ساعت توسط آزی| |

نوشته شده در 88/08/14ساعت توسط آزی| |

 
نوشته شده در 88/08/14ساعت توسط آزی| |

خب.دختر ته تغاری می خواد چی بگه؟دلم خیلی گرفته.از پاییز بدم میاد.به هر حال از خیلی چیزای دیگه هم دلم گرفته.طبق معمول حال و حوصله خودمم ندارم.دیشب وقتی از دانشگاه بر می گشتم خونه،تقریبا شب بود.دوتا بچه داشتن تو کوچه دوچرخه سواری می کردن.تقریبا ده ساله.یکیشون می گفت بیا بریم با دوچرخه تو دیوار.اون یکی می گفت من کلی آرزو دارم.نمی خوام بمیرم.خندم گرفت که دوتا بچه کوچولو به چه چیزا فکر می کنن.

بچه که بودیم ؛بزرگترا وقتی مارو می دیدن می گفتن چقدر بچه ها زود بزرگ می شن.من با خودم می گفتم مگه اینا کورن.کلی خودمو کشتم و کلی زمان گذشته که اینقدی شدم.اما حالا که خودم بزرگ شدم ؛می بینم بچه ها چقدر زود بزرگ می شن و بالغ!

3ماهه تابستون تنها نبودم.ولی الان که تنها شدم واقعا سختمه.آدم وقتی تنهاست،نمی فهمه چی کشیده و چی می کشه.ولی وقتی از تنهایی در اومدی می بینی که چه کشیدی.و دوباره تنها شدن برات سختر از قبل میشه.

حالا قشون کشی خواهرا رو بایدببینیم که آزی راه حلت ازدواجه.

خوبه دسته شیما نیست.و الا به همه خواستگارا جواب مثبت می داد.

خب.این وسط خر شدن پس چی میشه؟یه بامو دو هوا.

دله من از تبار دیوارهای کاهگلیست.ساده می شکند.ساده می افتد...

دله من تنها سخت می گرید.

راستی؛به نظر شما پاک موندن اونم تو این روزگار؛خوبه؟یا فرقی نداره؟

نوشته شده در 88/08/14ساعت توسط آزی| |

نوشته شده در 88/08/13ساعت توسط آزی| |

حالاخوبه من یه عکس از بچگیام گذاشتم تو این بلاگ.ویدا جون،شکر خدا آلبوم ها که پر از عکسای شماست.بچه اول و چشم آبی.این خودش کلی منزلت داره که ما نداریم.ماشاالله که بابا چپ و راست از تو و رضا فیلم و عکس داره.آقا رضا که بماند.همش عکساش لختی و نمیشه به کسی نشون داد.لیلا خانم هم که همش پق و لجی بودن.اخماشون تو هم.یا در حال کور کردن ذوق هنری من،یا لوبیا کاشتن تو دماغ بنده.(شوخی کردم)شیما هم که عکساش همش مثل این موش مرده های آب زیر کاه.چنان خودشو مظلوم می گیره.انگار که از خودش معصوم تر نیست.از اون طرف هم هی سک و پک من می کرد که جیغ من در بیاد و خانم حالشو ببره. منم لوس خونه.

راستی؛همه اینها کجا رفت؟چرا همه چیزیک مرتبه محو شد؟

نوشته شده در 88/08/12ساعت توسط آزی| |

ای لیلای بد جنس.من کی احتکار کردم.این عکس رو هم که می بینی رضا ازم دزدیده.و الان عکسشو واسم فرستاده.اون عکسی هم که روی تاب بودم رو نمی دونم کی احتکارش کرده.شاید بازم دست رضاست؟!

نوشته شده در 88/08/11ساعت توسط آزی| |

سوره احمدي نژاد نازل شد ميم الف نون (1) و تو چه ميداني از محمود (2) که اين محمود از سه رئيس جمهور قبل خود برتر است(3) او را از خانداني شايسته مبعوث کرديم که تمام باجناقها و داماد باجناقهايش جملگي از صالحانند(4) و چون شتر خز شد در محمود تعقل کنيد(5) او هر چه که بگويد حناق نگيرد و اين نشاني است براي اهل تفکر در چهارسال دولت او نشانه هايي براي مومنين قرار داديم(7) همانا به موسي يد بيضا داديم و به او هاله نور
نوشته شده در 88/08/11ساعت توسط آزی| |

اگر خدایی هست من الان واقعا بهش احتیاج دارم
نوشته شده در 88/08/11ساعت توسط آزی| |


Design By : Night Skin